تبليغاتX
از روزگار رفته، حکایت - ده قدم تا شکست

1- تقریباً دو ماه مانده به انتخابات، نمی خواهم در نمایش شرکت کنم. معین می آید دانشگاه برای سخنرانی. قدرت بیان ندارد، در جو متشنج دانشگاه ما همه چیز فاجعه بار پیش می رود. مطمئن می شوم رای نخواهم داد.

 

2- شب اعلام اسامی کاندیداها، از شکسته شدن تحریم، اگر معین تایید صلاحیت شود می ترسم. گوینده اخبار نامها را می خواند. نام کاندیدای مشارکت را نمی گوید. با صدای فریادم تمام اهل خانه می فهمند. همه خوشحالیم که تحریم کامل شده است.

 

3- یک هفته بعد، معین با بیانه معروفش حکم حکومتی را می پذیرد. مطمئن می شوم که اصلاح طلبان می آیند همان طور که حدس می زدم. ولی بیانیه را چند بار می خوانم. همان چیزهایی را می گوید که می خواهم ولی به خودم می گویم دروغ است.

 

4- سه هفته مانده به انتخابات، تصمیمم عوض شده، می خواهم بی حوصلگی را کنار بگذارم و این آخرین شانس گذر به دمکراسی را آزمایش کنم حتی اگر خائن لقب بگیرم. خیلی ها می گویند معین فرقی با بقیه ندارد ولی تصمیمم را برای درج سومین مهر روی شناسنامه ام گرفته ام. ولی در تبلیغات شرکت نمی کنم.

 

5- دو هفته مانده به انتخابات، با هر کس که می توانم صحبت می کنم، خیلی ها را قانع کرده ام ولی بعضی ها سرسخت ترند در تصمیمشان. همان استدلالهایی را می آورند که یک ماه پیش خودم. اشتباه نمی کنند ولی این یکی هم به امتحانش می ارزد.

 

6- ده روز مانده به انتخابات، همه امیدوار شده ایم. در تبلیغات فعالانه شرکت می کنم. نظر سنجی ها از پیروزی معین حکایت دارد. ملی مذهبی ها آمده اند، حزب توده بیانیه داده و اتحاد جمهوری خواهان با تمام قوا وارد میدان شده است.

 

7-آخرین تلاشها، آخرین روزها، میتینگ بزرگ در زمین چمن دانشگاه تهران، مطمئنیم که پیروزیم. همه بودند، اشک را در چشمان خیلی ها دیدم و دیگران هم در چشمان من.

 

8- روز آخر، تلفن، تلفن، تلفن، تلفن. به تمام لیست تماسهایم زنگ می زنم. امیدوار تر شده ام، اکثراً می خواهند رای بدهن. مادرم راضی شده، پدر و برادرم اما نه.

 

9- روز رای گیری، ساعت حدود 12 ظهر بود که رای دادم. حوزه تقریباً شلوغ بود. به نظرم کسانی که به معیین رای می دادند کم بودند. از شمایلشان می شد فهمید البته برگه چند نفری را هم نگاه کردم. تاشب زنگهای تلفن قطع نشد تا گزارش بدهیم و گزارش بگیریم.

 

10- در روزی چون امروز، ساعت 10 صبح محوطه دانشگاه، معین پنجم است، همه غمگین و منتظرند، رای تهران و شیراز مانده هنوز. ولی از تقلب صحبت می کنند و نامش را در بهت و حیرت می برند و او را رییس جمهور می نامند. احمدی نژاد آمده بود که بماند. اتفاقی دور از ذهن که تا تحققش تنها یک هفته منتظر ماندیم.

 

حرف آخر: ...

نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط س.پ | لینک